قول 1 داشتم برای دن از اتفاقی که در روز جاری سر کار افتاد و اینکه چطور خانمی که هر وقت میرفت مرخصی من پای برگش رو امضا میکردم که کارش رو تقبل کنم و در حقش لطف کردم حالا با یکی دوبار نه گفتن بهش رفته و زیر ابم رو زده صحبت میکردم و اینکه چرا اینطور شدن ادم ها روز به روز هم بدتر میشن یه مدل عجیب غریبی که توی مرام ما حتی تصور کردنش هم نیست . اما وسط درد و دل کردنم حس کردم دن هم گناه داره راست میگه من خیلی از کارهام و مسائلی که پیش میاد رو براش میگم دن میگه اهمیتی بهشون نده اسم اینا مشکل یا دغدغ
برچسب:
نویسنده: سارا مرادی
قشنگه وقتی اون میخواد بخوابه و من خسته و تنها روبروشم دستاش رو باز میکنه و من مثل یه نوزاد به امنیت اغوشش پناه میبرم خودم رو تو بغلش مچاله میکنم و اون محکم تر بغلم میکنه میبوسدم اون میخوابه و من هنوز بیدارم
برچسب:
نویسنده: سارا مرادی
برچسب: یه روز خوب میاد,یه روز یه آقا خرگوشه,یه روزی میاد,یه روز سرد پاییز,یه روز یه ترکه,یه روزی تنگ غروب آسمون,یه روزی میاد احسان,یه روز دوتا چشم سیاه,یه روز خوب,یه روز خوب میاد متن,
نویسنده: سارا مرادی